متن سخنرانی خانم دکتر شهلا بختیاری در پیش­ همایش «پیشرفت ایران؛ گذشته، حال وآینده»
1393-10-15
متن سخنرانی خانم دکتر شهلا بختیاری در  پیش­ همایش «پیشرفت ایران؛ گذشته، حال وآینده»

دکتر شهلا بختیاری؛ عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا(س)

موضوع سخنرانی: رهیافتی بر مؤلفه­ های توسعه در اندیشه امام علی(ع)

پیش­ همایش «پیشرفت ایران؛ گذشته، حال و آینده» صبح روز دوشنبه 24 آذر 93 در تالار استاد باستانی پاریزی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد.

     دکتر شهلا بختیاری، قرآن پژوه، نهج البلاغه پژوه و عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا(س)، سخنرانی خود را با عنوان «رهیافتی بر مؤلفه­های توسعه در اندیشه امام علی(ع)» در نشست دوم پیش­ همایش «پیشرفت ایران؛ گذشته، حال وآینده» ارائه کردند.(در این نشست دکتر هادی اکبرزاده نیز به عنوان عضو نشست حضور داشتند):

متن سخنرانی به این شرح است:  

  من مولفه‌های توسعه در اندیشه‌ی امام علی(ع) را دنبال می‌کنم که ناظر به توسعه‌ی سیاسی است. این نگاه که امروزه حاکمیت بخشی از الگوهای پیشرفت را در تاریخ می‌جوید بسیار خوب است و این انتخاب بسیار بجا بوده است؛ چرا که تاریخ، تمام گذشته‌ی یک مملکت، ملت، قوم و نژاد را در بر دارد و ما به تاریخ طولانی و سلسله‌ای خود مباهات می‌کنیم که از قرن­ها پیش از میلاد آغاز شده است؛ از دوره‌ی حماسی می‌گذرد و وقتی هم به دوره‌ی اسلامی می‌رسد، بسیار عریض شده است. ما در مقابل جاهایی که دنبال هویت می‌گردند این مؤلفه ­ها را داریم. مملکتی که همیشه خوشنام بوده است و کهن‌ترین نام‌ها را داشته است. وجوه بسیار عالی در اخلاقیات، حکمت نظری و عملی داریم که همیشه به سربلندی ایران کمک کرده است. امروز هم اگر نگاه توسعه‌ای دنبال می‌شود ما باید تاریخ پر افتخارمان را ورق بزنیم و بسیاری از مولفه‌های پیشرفت را می‌توانیم در تاریخ خود ببینیم و بیابیم که الگوی عملی برای ماست. اگر نگوییم تمام وجوه افتخار تمدن ایرانی اسلامی بلکه بخش اعظم آن نتیجه تلاش ­ها و حضور ایرانی‌هاست. در هر بخشی از پیشرفت یک یا چندین ایرانی وجود دارد و تمام مشکله‌ی تمدن اسلامی پر شده از دستاوردهای مادی و معنوی ایرانیان. این سهم ایرانی‌ها اصلاً قابل انکار نیست؛ اما قابل جستجو، تحقیق و مطالعه است. از آقای دکتر اکبرزاده تشکر می‌کنیم به خاطر نگاه عمیقی که دارند و دنبال این هستند که الگوهای پیشرفت را در تاریخ می‌جویند. چون ما اگر از تاریخ نیاموزیم، از هیچ چیز دیگری نخواهیم آموخت.

    چرا روی مباحثی درباره‌ی دیدگاه امام علی متمرکز شدم؟ چون چند شاخصه‌‌ی مهم وجود داشت که به نظر من ما را وادار می‌کرد به آنها توجه کنیم. نخست اینکه در بخشی از جنبه‌های دیدگاه‌های امام علی وجوه نظری و عملی را یکجا می‌بینیم. اگر امام برای حرکتی خیز بر می‌دارند و تا جایی می‌توان این حرکت را در جامعه پیاده کرد یا نه مربوط به شرایط آن عصر است. ما هم امروز براین هستیم که با توجه به شرایط فرهنگی، جغرافیایی، ملی، قومی، بومی و ... کشور خود می ­توانیم الگوی پیشرفتی پیدا کنیم. این اصلاً دور از منظر ایرانی‌ها نیست و ایرانی‌ها بارها و بارها این کار را انجام داده‌اند و توانسته‌اند از آن سربلند هم بیرون بیایند.

      در دیدگاه حکمتی امام علی(ع)، حکمت عملی و نظری را می‌توانیم ببینیم. نگاه‌های توسعه هم مختص امروز نیست. خیلی از قضایایی که امروز مطرح است در طول تاریخ هم بوده است. امام علی(ع) در جامعه‌ایی که حضرت محمد پی‌ریزی کردند دست به اصلاحات زدند. این اصلاح به گونه‌ای توسعه بود. ایشان می‌خواستند ظرفیت و کارآمدی جامعه را بالا ببرند و این هم در سیره‌ی ایشان و هم در قضایای نظری ایشان و مسائلِ حوزه‌ی ایده‌آل انعکاس پیدا کرده است. دو بخش را که بتوان توسعه‌ی سیاسی را در آن جستجو کرد بسیار مهم دیدم که منشور سیاسی را می­ توان از آن بیرون کشید. نخست نامه‌ی امام به مالک اشتر، زمان انتصاب ایشان به امارت مصر و دوم خطبه‌ی 216 نهج البلاغه که مربوط به جنگ صفین است.

      در مورد دوم امام در شرایطی که در بطن حاکمیت‌اند صحبت می‌کنند. اینها نشان می‌دهد که این مسائل دغدغه‌ی امام است و الگویی برای آنها بدست آورد و بتواند آن را اجرا کند. اگر توسعه‌ی سیاسی را گسترش و افزایش ظرفیت کارآمدی یک نظام سیاسی در نظر بگیریم، می‌بینیم این نظام نگاه به برآوردن احتیاجات جامعه در همه‌ی بخش‌ها را دارد و قصد دارد تضادهای فردی و جمعی را رفع کند و (به قول امروزی‌ها) نگاه امنیت ملی به قضیه دارد. نگاهی که در آن هم جامعه تعامل خود را داشته باشد، رفاه به بار بیایید، مردم آسوده باشند و هم حکومت بتواند بر این مردم تکیه کند. من فکر می‌کنم توسعه‌‌ی سیاسی می‌تواند حرکتی باشد از انعطاف‌ناپذیری به سمت انعطاف؛ از وابستگی به استقلال؛ از پراکندگی به سمت جمع. من این دو خطبه را بررسی کردم و نوشته‌های خودم را درباره‌ی این دو اصل تنظیم کردم. به نظر من ما باید بارها و بارها این دو خطبه را بخوانیم. از ابتدا تا انتها بخوانیم. انواع و اقسام تکنیک­ های نگارشی را به کار ببریم. تحلیل محتوا و تحلیل گفتمان انجام دهیم. این نظم دقیقی در چیدمان کلمات است که نشان می ­دهد منطبق بر فکر دقیقی است و می‌خواهد الگویی را عرضه کند. موفقیت و عدم موفقیت آن در زمان امام بستگی به شرایط، وضعیت، کشش‌ها و قابلیت‌های آن زمان دارد اما این الگو می‌تواند همه‌جایی و همه­زمانی باشد.

     مؤلفه‌های استخراج شده از دیدگاه امام علی(ع): مهم‌ترین اصل در اندیشه‌ی امام علی(ع) عدالت‌خواهی است. عدالت وجوه گوناگونی در اندیشه‌ی امام دارد. وجوه اخلاقی، اجتماعی، قضایی، سیاسی، شهروندی، خانوادگی، استفاده از منابع جامعه، توجه به پرورش، هم پرورش آموزشی و هم پرورش اخلاقیات و... استقلال، احساس مسئولیت اجتماعی، قوانین، نظارت عمومی هم است. بحثی که جای آن در اندرزنامه‌ها خالی است به خاطر اینکه آنها می‌خواهند به حاکمیت مطلق قید و بندی بزنند و اندرزنامه نمی‌تواند خیلی وارد این حوزه شود. اما امام نظارت را مهم می‌دانند و یکی از فازهای مهم این خطبه است و پاسخگویی به نیازها که در این دو اصل دیده می‌شود. حکومت یک اصل مسلم در اندیشه‌ی امام است. همانطور که می‌گویند: مردم چاره‌ای ندارند که حکومت داشته باشند. ضرورت حکومت در اندیشه‌ی امام پذیرفته شده است.

     ایشان می‌فرمایند مردم باید حاکم داشته باشند خواه این حاکم نیکوکار باشد خواه نباشد. در این فضای حاکمیت مؤمن و کافر بتوانند زندگی کنند. این اصل مهم و پذیرفته شده است که امام در خطبه‌ی 40 به آن اشاره کرده است و همچنین در جای دیگری می‌فرمایند: راه‌ها به‌ واسطه‌ی این حکومت امن شود؛ حقوق ضعیف از قوی گرفته شود تا اینکه آدم نیکوکار و فاجر بتوانند زندگی کنند. این اصل خیلی مهم است. وقتی از این اصل استخراج کردم که امام به حاکمیت نگاه ابزاری دارند یعنی حکومت موضوعیت خود را در جلوگیری از ظلم و ستاندن حقوق مظلوم می‌بیند که بارها و بارها در نهج البلاغه تکرار می‌شود. باز امام می‌فرمایند حکومت (فی‌النفسه) موضوعیتی ندارد و اینکه دلیل حکومت گرفتن حق مظلوم است و در مقابل ظلم ظالم و حق مظلوم حکومت وظیفه دارد. این بخش مهمی است که امام برای حکومت طراحی می‌کند. زمانی هم که حکومت را به ایشان پیشنهاد می‌دهند می‌گویند که مهم‌ترین وظیفه حکومت اقامه‌ی حق و دفع باطل است. در اندیشه‌ی امام، ابزار عدالت می‌تواند این کار را انجام دهد. شاید پر بسامدترین کلمه در نهج البلاغه، عدالت باشد. جاهایی که ایشان در مورد عدالت و اشتقاق‌های آن صحبت می‌کنند. ایشان عدالت را در وجوه عدالت اجتماعی می‌بیند.

     عدالت اجتماعی می‌تواند متضمن عدالت‌های دیگر از جمله عدالت اقتصادی هم باشد. رعایت استحقاق‌ها، جایی که بحث واگذاری پیش می‌آید. دادن حقوق اجتماعی و اقتصادی افراد که در سیره‌ی عملی ایشان هم دیده می‌شود. دست به نوسازی ریشه‌ای و کاملاً کلانی می‌زند که طبیعتاً مشکلات زیادی هم برای ایشان ایجاد کرد چون جامعه به آن فضا عادت کرده بود و ایشان مطابق با اندیشه‌هایشان جامعه را دگرگون کردند و نگاه جدیدی به نهادهای جامعه داشتند. اگر عدالت اجتماعی را همان دادن حقوق اجتماعی اقتصادی افراد و رعایت استحقاق‌ها بدانیم دقیقاً منطبق با قرآن است. چون قرآن دستور مؤکد به برپاکردن قسط و عدل دارد. یعنی همسویی با قرآن خود را نشان می‌دهد. هم در خطبه و هم در نامه به مالک اشتر، امام بحثی را مطرح می‌کنند که بسیار مهم است و من این را بعد از عدالت‌خواهی رتبه‌بندی می‌کنم که حقوق متقابل حکومت و مردم نسبت به هم است. شاید در صحبت‌های آن زمان که امام از درون حاکمیت مردم را مورد خطاب قرار می‌دهند این شاخصیت پیدا می‌کند که وقتی امام به حق توصیه می‌کنند و در مورد حق صحبت می‌کنند فراخ‌ترین چیزهاست اما وقتی می‌خواهد به او داده شود سخت‌ترین و تنگ‌ترین مجال‌ها و فرصت‌هاست. امام فضا را هم برای حاکم و هم برای مردم فراهم می‌کنند. نگاه امام پیوند دهنده‌ی این دو عدالت است. حاکم و مردمی که بر هم نظارت می‌کنند بسیار مهم است چرا که از نظر رعیت اصلاح نمی‌پذیرد، مگر به اصلاح حاکمانشان؛ یعنی در اصل امام حاکمیت را در اولویت قرار داده است و حاکم هم اصلاح نمی‌پذیرد، مگر در مواقعی که رعیت استقامت داشته باشد و در آن اصلاح و نظارت ایستادگی کند.

      امام در نامه‌ی به مالک هم بسیار به عدالت توصیه می‌کنند. از مالک می‌خواهند برای مشارکت مردم زمینه‌سازی کند. در همان ابتدای صحبت به او می‌گویند مردم نزد من آمده‌اند از شرایط خود شکایت دارند، نهرهایشان پر شده و... و بعد می‌فرمایند از مردم کمک بگیرید و اصلاح کنید. قضایا در اندیشه‌ی هم به هم مربوط است. یعنی اگر قرار است حاکمیت کاری انجام دهد با مشارکت مردمی باید کار را پیش ببرد و ادامه می‌دهند کسانی که می‌خواهند وارد کار شوند چون می‌خواهند با رضایت مشارکت کنند و وقتی وارد شدند سهمی می‌برند. بنابراین یک فضای اصلاحی فراهم می‌شود که هم اشتغال هست، هم رضایت و هم نتیجه‌ی کار هست که اصلاح جامعه است. اینجا عدالت خود را نشان می‌دهد که هرکس مشارکت کرد سهم می‌برد و هم عمران به‌وجود می‌آید که نتیجه‌ی آن این است که وضعیت مالی بهتر می‌شود و شرایطی پیش می‌آید که مؤمن و کافر می‌توانند زندگی کنند.

     به این ترتیب فضایی به‌وجود می‌آید که مردم و حاکمیت با هم در تعامل اند. در این تعامل از بی‌تفاوتی و بیگانه بودن با هم دور می‌شوند. همانطور که گفتیم یکی از وجوه توسعه‌ی سیاسی حرکت از تفرق به سمت یگانه بودن است. رمز عدالت را هم می‌توان در صحبت‌های امام پیگیری کرد. در بحث حاکمیت می‌فرمایند حاکم متقی و عادل؛ احقاق حقوق مظلوم و بعد وارد سیره‌ی ایشان که می‌شویم وجوهی وجود دارد که ایشان دستورهای عملی به حاکمانش می‌دهند. یکی از این دستورات لزوم ساده‌زیستی است. این وجوه ناظر به رفتار حاکمان ایشان است. مثلاً امام آنها را از سوءاستفاده کردن از اموال دولتی پرهیز می‌دهند. امام کارگزاران خود را پرهیز می‌دهد از شرکت در مهمانی‌های آنچنانی؛ هشداری که به عثمان بن حنیف می‌دهند که مبادا وارد جایی شوی که غذاهایی باشد که تو شک داشته باشی حلال باشد و از آنها بخوری. از اینکه حاکمان دست در بیت‌المال ببرند و وظیفه‌ی حاکمیت در این مورد مساوات است. هشدار می‌دهد مبادا بپنداری حکومت شکاری است که به دست تو افتاده بلکه امانتی است که به تو سپرده شده و کسی هست که ناظر رفتار توست. ماموران جمع‌آوری زکات را دعوت به عدالت و تقوا می‌کند. مدام در این دو منشور به حکومت توصیه می‌کنند حاجات مردم برآورده شود. چون اگر برآورده نشود تنگ حوصلگی می‌کنند و عاملان حکومت در حقیقت نمایندگان اینها هستند یعنی بدین­گونه توصیف شده است.

     در بخش مردمی یعنی حقوقی که مردم بر حکومت دارند این است که نظارت مردمی را قوی می‌بینند. امام در همان زمان خودش راه را برای نقد حاکمیت باز می‌کنند. اجازه داده می‌شود اندرز داده شود چه حاکمیت مردم را و چه مردم حاکمیت را. همانطور که گفتیم حقوق متقابل در این دو فراز آمده است. اینکه هر کدام از این­ها حقوقی نسبت به هم دارند. این حق نظارت هر دو حقی است که امام مشروعیت آن را در نظام الهی می‌بیند و بر گردن هم حکومت و هم مردم. هر دو با هم هستند و هیچکدام از هم بی‌نیاز نیست. بخش مهم اینکه امام به‌سختی با مدیحه‌گویی مخالف است. آخر همین خطبه شخصی بلند می‌شوند و امام را تمجید می‌کنند. امام می‌گویند در دیده‌ی مردم پارسا سخیف‌ترین و زشت‌ترین خوی حاکمان آن است که از مردم بخواهند آنها را دوستدار بزرگ‌منشی بشمارند و کارهای خود را به حساب بزرگی و خودخواهی بگذارند. امام ادامه می‌دهند از گفتن حق و مشاوره به عدالت باز نایستید که نه من برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش بی ­اشتباهم. من فکر می‌کنم ما این الگو را پیشتر در کشور خود داشتیم.

      در زمان جنگ تحمیلی فضای حادی بود، سختی‌ها زیاد بود. بسیاری از این وجوه را در زندگی رهبر انقلاب می‌دیدیم. در دوران سخت چند ساله‌ی جنگ مردم با هم بودند. در همان زمان توسعه‌ی فکری داشتیم و مردم در یک فضای تعاملی زندگی می‌کردند. ساده زیستی و تعاملی که مردم در آن سال‌ها داشتند بعدها دیده نشد.