متن سخنرانی خانم دکتر پروین ترکمنی آذر در پیش همایش «پیشرفت ایران؛ گذشته، حال و آینده»
1393-10-15
متن سخنرانی خانم دکتر پروین ترکمنی آذر در پیش همایش «پیشرفت ایران؛ گذشته، حال و آینده»

گزارش نشست اول پیش همایش «پیشرفت ایران؛ گذشته، حال و آینده»

دکتر پروین ترکمنی آذر؛ استاد پژوهشگاه علوم انسانی

 موضوع سخنرانی: حکمت عملی، الگوی پیشرفت ایرانیان بر پایه‌‌ی مطالعات تاریخ نوشته‌های قرن 3 تا 6 هجری

پیش­ همایش «پیشرفت ایران؛ گذشته، حال و آینده» صبح روز دوشنبه 24 آذر 93 در تالار استاد باستانی پاریزی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد.

    سخنران نشست اول دکتر پروین ترکمنی آذر، استاد پژوهشگاه علوم انسانی، سخنرانی خود را با عنوان «حکمت عملی، الگوی پیشرفت ایرانیان بر پایه‌‌ی مطالعات تاریخ نوشته‌های قرن 3 تا 6 هجری» ارائه دادند؛ اعضای دیگر نشست دکتر امامی خویی و دکتر ناصر خلیفه بودند:

    دکتر ترکمنی آذر بیان داشتند که صحبت امروز من درباره این است که چرایی و چگونگی پرداختن مورخان این دوره به حکمت عملی ایران که قبل از اسلام شکل گرفته است چه بوده است؟ با اشاره به اهداف تاریخ‌نگاری در ایران، هدف را به دو صورت کلان و خرد تعریف می‌کنند. هدف کلان از تاریخ نگاری‌ها قرار دادن انسان‌ها در مسیر سعادت و در سطح خردتر آموزش انسان­ها برای زندگی بهتر و عبرت‌آموزی، آموزش اخلاق، پند آموزی و هویت‌بخشی به جامعه‌ی ایران است. سعادت به منزله‌ی هدف کلی و کلان تاریخ نگاری‌ها دو بخش دنیوی و اخروی دارد. بخش اخروی در مقدمه‌ی تاریخ‌نگاری­ ها به آن توجه شده است. در لا بلای بسیاری از تاریخ‌نگاری‌ها بیهقی بیشترین توجه را به سعادت داشته است. در موارد متعدد به طبقه‌ی حاکمه هشدار می‌دهد که بالاخره همه از این دنیا می‌روند و در جای دیگر باید پاسخگوی اعمال خود باشیم. ولی وجه دنیوی سعادت بیشتر مورد توجه تاریخ‌نگارها بوده است. رسیدن جامعه به امنیت و رفاه بیشترین نقش را بازی می‌کند. بیشتر تاریخ‌نگاران توجه دارند به اینکه باید در جامعه امنیت وجود داشته باشد و در سایه‌ی امنیت، آبادانی، عمران و رفاه نسبی است. امنیت در دوره‌های مختلف و با توجه به ساختارهای سیاسی متفاوت و شرایط محیطی و زمانی و مکانی گوناگون شاخص‌های متفاوت دارد که باید به دست بیاید ولی نشانه‌های این امنیت، پیشرفت‌های علمی، فرهنگی و اقتصادی است. نقش مورخان در تدوین این موضوع چیست؟ چه پیشنهادی برای جامعه و رسیدن به امنیت دارند؟ و چگونه عمل می‌کنند؟ این تاریخ نگاری­ها به آموزش حکمت عملی یا دانش سیاسی روی می­ آورند. حکمت عملی و دانش سیاسی ایران پیش از اسلام را آموزش می­دهند. چرا این کار را انجام می­ دهند؟ از زمان سقوط حکومت ساسانی و فتوح ایران بدست مسلمانان عرب و سپس دوران امویان و عباسیان سرزمین ­های بزرگی را که ایران هم شامل آن می­ شود تحت حکومت خود داشتند اما این­ها نتوانستند حکومت اسلامی را الگوی کار خود قرار دهند. در طول این دو دوره حکومت آنها حکومت اسلامی نبود. عرب­ هایی که بانی این حکومت­ها بودند سیستم حکومتی و دانش سیاسی نداشتند. آنها زندگی قبیله ­ای داشتند و نمی ­توانستند جامعه بزرگ اسلامی را که بیشتر سرزمین­ های آن متمدن و دارای حکومت بودند را اداره کنند. در نتیجه ایرانی­ ها به دنبال راهکارهایی هستند برای اینکه جامعه را از نابسامانی­ ها و بحران نجات دهند و چون خود پیش از اسلام آداب ملکداری، دانش سیاسی و تشکیلات حکومتی و سیستم سیاسی قوی داشتند بهترین راه را انتقال این سیستم به حکومت جدید و دوره اسلامی می­ دانند و آن را آموزش بدهند. فرهنگ سیاسی ایرانی ­ها در واقع دانشی است که مبداء و منشاء آن مشخص نیست اما حضورش در حکومت ­ها، صحبت­ها و عملکردها دیده می­ شود. منشاء آن را شاید در تاریخ اساطیری جستجو کنیم. این فرهنگ در طول تاریخ تغییراتی را به خود پذیرفته در طول دوران اسلامی هم از آموزه ­های اسلامی استفاده کرده و یک دانش پویا است که تغییر و تحولاتی که در حکومت­ها، جامعه، باورها و اعتقادات پیش می­آید این هم تغییر می ­کند و خود را منطبق می­ کند با آن چه در زمان وجود دارد. اولین راهی که ایرانی­ها برای تغییر در نظر گرفتند از راه ترجمه ها بود. به صورت غیررسمی از اواخر دوره اموی این کار شروع شد ولی به صورت رسمی از قرن دوم زمان خلیفه منصور است که ابن مقفع شروع می­ کند به ترجمه بخش­ هایی از متون پیش از اسلام که در بردارنده­ ی این دانش سیاسی است. خود ابن مقفع می­ گوید: شاید خواستیم که اهل عراق و شام و حجاز را از آن نصیب باشد. این کار را با این هدف انجام می­ دهد که این دانش سیاسی را به حکومت گران جدید بیاموزند تا آنها به روش صحیح حکومت کنند. اقبال لاهوری می ­گوید: هر گروه و اجتماعی در دوران سعادت و آرامش خود فرهنگ و سنن کارکردی و مفیدی ایجاد می­ کند که در هنگام بحرانی شدن جامعه می­ تواند با تمسک به آنها افزون بر حفظ خود به رشد و توسعه نیز ادامه دهد. این همان کاری است که فرهیختگان ایرانی در دوران اسلامی انجام دادند. این متون بیشتر کارنامه­ های پادشاهان، خداینامه ­ها، اندرزنامه ­ها بود که بیشتر توسط پادشاهان و کارگزارهای آنها نوشته می­شد و توصیه های بود برای جانشینانشان که چگونه حکومت کنند. اما مرحله­ی بعدی که مرحله­ی اوج سیرالملوک نویسی است با اقتباس به همین اندرزنامه­ها بوده است. پس مرحله اول ترجمه بود و مرحله دوم تالیف.

      تالیف­ ها باز اقتباس از اندرزنامه ­هاست فقط همان نظرات و دانش سیاسی ایرانی را به آموزه­ های اسلامی نزدیک­تر کردند. دوره اوج تالیف سیرالملوک­ ها دوره ورود ترک­ها به ایران است. ترک­ها هم اداب و سیستم حکومتی ندارند ولی قدرت دارند. ما فرهیختگانی را می ­بینیم مثلاء غزالی فیلسوف و متکلم را می ­بینیم که از حکومت ترک­ها استقبال می­ کنند با این نظر که با قدرت خود می­توانند هرج و مرج را از بین ببرند و امنیت را برقرار کنند. ولی همین غزالی فیلسوف و متکلم، نصیحه الملوک را می­نویسد که دقیقاً منطبق بر اندرزنامه ­های ایران پیش از اسلام است و نظرش این است که دانش سیاسی ایرانیان را با قدرت سیاسی ترک­ها تلفیق کند و بتواند جامعه را از نابسامانی خارج کند. در این دوره سیاست­نامه خواجه نظام الملک، قابوسنامه عنصرالمعالی و نصیحه الملوک غزالی را داریم و بسیاری از تاریخ ­ها مثل تاریخ ­های محلی که محتوای اندرزنام ه­ای دارند مانند کتاب عقدالعلای افضل کرمانی که آن را برای حاکم ترک کرمان نوشته است. هدف آموزش دانش سیاسی به حاکم ترک آن دوره می ­باشد. فارسنامه ابن بلخی نیز به این مساله توجه نشان داده است. اما توصیه ­هایی که این نظریه می­ گوید چیست؟ این نظریه بر اساس تجربه پادشاهان و حکومت­ گران قبل شکل گرفته و یک جامعه مطلوب و نه آرمانی را توصیه می ­کند. جامعه آرمانی در فلسفه مطرح می ­شود و شاخصه ­های آن گفته شده اما هیچ زمانی با جامعه آرمانی روبرو نبودیم و به عمل در نیامده است. اما جامعه مطلوب جامعه ایست که وضع بهتری داشته باشد و قابل عمل کردن و اجرا باشد. اجرای آن توسط پادشاهان در دوره پیش از اسلام صورت گرفته است. حکومت­ها و پادشاهان موفق در آن دوره وجود داشتند. ایران به عنوان قدرت بزرگی مطرح بوده و از نظر علمی و اقتصادی پیشرفت داشته است. به ­هر حال نسبت به زمان مورخان کشور موفقی بوده است.

      اما چگونه به دست می­ آید؟ از نظر این آموزه ­ها کشور بر سه رکن سپاه، رعیت و خزانه استوار است. وظیفه پادشاه در رأس جامعه وظیفه برقراری توازن و تعادل بین این سه قوه را دارد و باید از ویژگی عدالت برخوردار باشد. حکمت عملی ایرانیان بر این نظریه استوار است که شاه برای برقراری امنیت نیاز به لشکر داشته باشد. برای داشتن لشکری مطیع و کارآمد باید مواجب آن­ها به موقع پرداخت شود. برای این منظور نیاز به خزانه پُر دارد. خزانه را رعیت تامین می­ کند و رعایت حال رعیت عمران و آبادانی در جامعه را پدید می­آورد و موجب بقای حکومت ­ها می­ شود. این دور تسلسلی در این نظریه وجود دارد. در تاریخ ­نگاری دوره قاجاریه هم که وارد شویم این نظریه دل ­مشغولی مورخان بوده است. همان­طور که گفتیم نقش شاه و کسی که در رأس است مهم است و عدالت مهمترین مسأله است که با آموزه­ های اسلامی همخوانی دارد. عدالت بار معنایی وسیعی در اندرزنامه ­ها و سیرالملوک­ ها دارد که حتی با عبادت زهاد هم به آن تبیین داده می­ شود و کم کم این عبارت در تاریخ نگاری ­ها دیده می­ شود که سلطان عادل مسلمان را بر سلطان کافر ترجیح می­ دهند. عبارت الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم جز عبارات تاریخ نگاری همین دوره­ هاست که می­ خواهند عدالت را بشناسانند و اینکه عدالت چقدر می­ تواند کارساز باشد.

   عدالت سیاسی از نظر مورخان این دوره و سیرالملوک­ ها قرار گرفتن هرکس درجای مناسب خود و برقراری حد شایسته برای هر طبقه و تعادل میان اجزای سازنده جامعه است. اگر فرد در جایگاه خاص خود قرار بگیرد بر اساس توانایی­ هایش مسلماً جامعه رو به بهبود خواهد بود و اگر جایگاه نامناسب داشته باشد جامعه دچار هرج و مرج خواهد شد. بر اساس همین حکمت عملی تجربیاتی را به پادشاهان آموزش می­ دهند. دینوری در سال 227 اردشیر ساسانی را کسی می ­داند که پادشاهی­ اش را استحکام بخشیده است. یا مسکویه از همین حکمت عملی ایرانیان به منزله ی فنی از فنون یاد می­کند. توصیه وی بررسی احوال پادشاهان گذشته می­داند. اما روش مورخان برای انتقال این معرفت به دوره خود از چند طریق انجام می­ شود: مقایسه پادشاهان و اوضاع خود با وضع مطلوب یا نقد اوضاع نابسامان زمان خود با توجه به الگوهای مطلوب.

     نقد می­ تواند عامل پیشرفت و توسعه باشد. برای نقد تمام موارد در نظر گرفته می ­شود. در پایان راهکارهای عملی برای پیشبرد کار را ارائه می­دهند. الگوهای آنها همان حکومت ساسانی به منزله یک حکومت موفق و انوشیروان به مثابه یک پادشاه عادل. مورخان با همین نگرش به نگارش می­ پرداختند. الگوها مشخص شده، وضعیت موجود شناسایی شده، وضعیت مطلوب را هم ارائه می­دهند و به نقد حکومت­ها می­ پردازند. بارزترین آنها ابن مسکویه است. وی حکومت آل بویه و عملکرد پادشاهانش را بر اساس الگوهای موجود مورد برسی قرار می ­دهد. ارائه رهنمود کار همه مورخان آن دوران است. این کار مورخان تاریخ نگاری آنها را به متن کاربردی تبدیل می­کند. امتیاز کتاب­ های تاریخی مورخان این دوره انتقال میراث دانش سیاسی گذشتگان و ارائه تجربیات تاریخی بخصوص در آداب صحیح ملکداری است. وجه مشترک آنها توجه به نظام موجود با محوریت حکومت­گران عادل، توانا و هوشمندی است که برای برقرای رابطه عادلانه میان ارکان مختلف جامعه و بقای حکومت خود و تأمین رفاه و امنیت جامعه کوشش می­ کنند. در پایان به عنوان نتیجه بحث این نکته را متذکر می­شوم که سیاست­گزاران باید به راهبردها و سیاست­های مطلوب و محک خورده روی بیاورند نه آرمانی. آنچه را که موفقیت­ هایی را برای جامعه داشته است. امروزه ملتی که ثروت دارد می­ تواند استقلال و حاکمیت سیاسی خود را حفظ کند. یعنی دقیقاً آنچه امروزه هست چیزی است که در قرن دوم و سوم مطرح بوده و حکومتی که تولید ثروت را برای عامه مردمش تسهیل می­ کند می­تواند به مهمترین منبع مشروطیت سیاسی دست پیدا کند.

دکتر ناصر خلیفه؛ عضو هیأت علمی دانشنامه جهان اسلام و متخصص در دوره میانه متقدم

     دکتر ناصر خلیفه از اساتید دانشنامه جهان اسلام و متخصص در دوره میانه متقدم در نقد سخنان دکتر پروین ترکمنی آذر به ایرد سخنرانی پرداختند:

    چون بنده نیز در دوره میانه متقدم مطالعه داشته ­ام با بیشتر نظرات دکتر ترکمنی آذر موافقم. در ایران دوره میانه الگویی وجود داشته که نام آن را همان حکمت عملی می­گذاریم. این الگو از دوره باستان به میراث رسیده بود و تبلور آن را در اندرزنامه ­ها می­بینیم؛ این متون گاه اندرزنامه بودند مانند سیرالملوک­ها و ... و گاهی در دیگر کتب تاریخی بخش­ هایی از آنها به بخش­های اندرزنام ه­ای اختصاص داشت. این­ها چند ویژگی داشتند و پیوندی با دیوان­سالاری داشتند. مشکل از آنجا شروع شد که هم این پیوند قطع شد و هم اینکه جایگاه هر دوی اینها ضعیف شد و این به دوره پایانی بحث دکتر ترکمنی آذر بر می­ گردد.

    یک سری میراث حکومت داری از جنبه ­های مختلف در دوره باستان در دست بود که در دوره اسلامی با مفاهیم اسلامی پیوند خورد. در قرن های سوم و چهارم به اوج خود و ثبات رسید. در دوره های سامانیان و حکومت­ های بعدی از این نظم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اندرزنامه­ ها پیروی می­ کردند. این نظریه با دیوانسالاری پیوند داشت. از این جهت که این الگو به بخش ­های مختلف دیوانسالاری آموزش داده می­شد و مدام هم این اصلاح می­ شد. هر کدام پیشرفته­ تر از قبل توصیه­ های مهم سیاسی-اقتصادی را پیش روی پادشاهان می­ گذاشتند. به همین دلیل تا قرن ششم الگوی عملی حکمرانی داشتیم که رو به رشد و پیشرفت بود. از بعد از قرن هفتم یک وقفه­ ای داشتیم که فقط بواسطه ویژگی­ های منفی منتسب به مغولان نبود بلکه به این خاطر که مغول­ها جایگزینی برای این ساختار در نظر گرفتند. اما حتی بعد از آن­ها تا دوره معاصر نیز دیگر ایجاد نشد. الگویی که ایرانی ­ها در دوره اسلامی بکار بردند و رنگ و بوی اسلامی هم گرفت و دیگر بازتولید نشد حتی بعد از مغول­ها. مغول­ ها دیوانسالاری را از این نظر تضعیف کردند؛ چون از ساختارهای خود هر چند ابتدایی استفاده کردند و از دبیران خود مثلاً دبیران اویغور در این دیوانسالاری استفاده کردند و دبیران ایرانی که از اندرزنامه ها استفاده می ­کردند کارایی خود را از دست دادند. ساختار شفاهی نظام ایلی مغول­ها و پیوندی که با اویغورها داشتند، نظام ابتدایی اداری اویغورها را در پیش گرفتند و در الگوی پیشرفت اسلامی وقفه ایجاد کردند و این الگو با ضعف اساسی مواجه شد. بنابراین حتی بعد از مغول­ها که ساختار اداری سیاسی ایرانی را اخذ کردند همانند صفویه اما آن پیوند در این زمان نیز قطع شده بود. یعنی چند قرن فاصله افتاد و ظاهراً هم تلاشی صورت نگرفت که این بازتولید انجام شود. اندرزنامه ­های قرن­های دهم به بعد تکرار مطالب گذشته است و چندان چیزی افزون بر آن ندارند. بنابراین بحث جدی که جای کار دارد قرن هفتم به بعد و زمان ورود مغولان است.

     دولت­ های ترک به دلیل آشنایی با این ساختار تغییری در آن ایجاد نکردند. اما در دوره مغول به دلیل شکافی که آنها ایجاد کردند پیوند قطع شد و این مساله به دوره قاجار منتقل شد. نکته مهم­تر اینکه این داستان با مرکزیت اقتصادی ایران هم پیوند داشت. در دوره پیش از اسلام و دوران اسلامی که اندکی قبل از زمان صفویه این مرکزیت از بین رفت. به دلیل اکتشافات جغرافیایی و دستیابی به راه ­های زمینی دیگر که ارتباط ما را با جهان اطراف کم کرد و از سوی دولت های ایران راه حلی برای آن نیندیشیدند و ضربه بزرگی در راه پیشرفت ایران ایجاد کرد. در اغلب کتب آن زمان اطلاعات زیادی از دنیای اطراف ایران وجود داشت اما از قرن هشتم و نهم غفلتی وجود دارد از اتفاقات مهم دنیا مثل کشف امریکا و ... که صد سال بعد در تاریخ نگاری ما نمود پیدا می­ کند.